محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1268
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« رفاعة بن زيد كه من او را سوى همه قومش و وابستگانشان فرستادهام كه « آنها را به خدا و پيمبر خدا دعوت كند و هر كه بپذيرد از گروه خداست و » « هر كه انكار كند ، دو ماه امان دارد . » و چون رفاعه پيش قوم خود رفت دعوت او را پذيرفتند و اسلام آوردند و راه حرهء رجلا پيش گرفتند و آنجا مقيم شدند . ابن اسحاق گويد : وقتى رفاعة بن زيد از پيش پيمبر خدا بيامد و نامهء وى را پيش قوم آورد دعوت او را پذيرفتند و چيزى نگذشت كه دحية بن خليفهء كلبى از پيش قيصر فرمانرواى روم باز مىگشت كه پيمبر او را فرستاده بود و كالاى بازرگانى همراه داشت و چون به درهء شنار رسيد هنيد بن عوص و پسرش كه هر دو از تيرهء ضليع جذام بودند به دو حمله بردند و هر چه داشت بگرفتند و چون مردم بنى ضبيب ، كسان رفاعه ، كه مسلمان شده بودند خبر يافتند ، سوى هنيد رفتند ، و نعمان بن ابى جعال از آن جمله بود ، و چون رو به رو شدند جنگ انداختند و اموال دحيه را بگرفتند و پس دادند . و دحيه پيش پيمبر آمد و حكايت را نقل كرد و گفت : « بايد از هنيد انتقام گرفت . » و پيمبر زيد بن حارثه را بفرستاد و سپاهى همراه وى كرد و او سوى غطفان و وايل و سلامان و سعد بن هذيم رفت كه پس از مسلمانى در حره رجلا مقيم شده بودند . در آن هنگام رفاعة بن زيد در كراع ربه بود و خبر نداشت و جمعى از بنى ضبيب با وى بودند و ديگر مردم بنى ضبيب در حره در مسيل شرقى بودند . سپاه زيد بن حارثه از طرف اولاج آمد و از جانب حره حمله برد و هر چه مال و مرد به دست آوردند بگرفتند و هنيد را با پسرش و دو تن از بنى احنف و يك تن از بنى ضبيب كشتند . و چون بنى ضبيب خبر يافتند و سپاه در صحراى مدان بود حسان بن مله بر اسب سويد بن زيد نشست كه عجاجه نام داشت و انيف بن مله بر اسب پدرش نشست كه رغال نام داشت و ابو زيد بن عمرو بر اسبى شمر نام نشست و برفتند تا به سپاه زيد نزديك شدند